در خیلی از کتاب ها و سایت ها جستجو کردم ولی امشب نتوانستم چیزی پیدا کنم که مرا راضی کند و بتواند احساسات مرا در این کلبه عاشقانه برای تو بازگو کند ...
تصمیم گرفتم خودم حرف های دلم را هر چند ساده اما صادقانه برایت بنویسم :
همیشه عشق را آن قدر مقدس می دانستم که فکر میکردم برای دست یافتن به مرز عاشقی خیلی کوچک و ضعیف هستم ... برای داشتن عشق نیروی عظیمی لازم است که آن را به دوش بکشد و من این نیرو و توان را در خودم نمی دیدم .
وقتی تو با آن همه محبت صادقانه عشق رو به من نشان دادی دلم را تسلیم شده در برابر عشق و چشمان زیبایت دیدم و خودم را عاشق تو ...
و حالا می توانم عشق را به خوبی حس کنم و مفهوم عشق را به درستی درک کنم .
این عشق زیبا و مقدس نیرو و توانی به انسان می بخشد که بتوانی آن را در قلب خودت به خوبی حفظ کنی و شجاعتی به انسان می دهد که سختی ها و دوری های راه عشق را سهل و هموار می سازد . این ها همه نشان دهنده ی قدرت الهی است که در انسان پدید آورده است و از عشق خودش که بالاتریت و مقدس ترین عشق است در انسان دمیده است .
خداوندا سپاسگذارم که عشق را که گوشه ای از نگاه توست به من نشان دادی و من عشقم را تنها به نگاه تو می سپارم .
قلب من جایگاه توست عشق من و عشق تو همیشه و همیشه در قلب من جاویدان خواهد ماند . ..
در مکتب ما رسم فراموشی نیست
در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهر تو اگر به هستی ما افتاد
هر گز به سرش خیال خاموشی نیست
:: بازدید از این مطلب : 141
|
امتیاز مطلب : 36
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10